قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
767
درة التاج ( فارسى )
ما هو اشرف منه نكند ، و با اين تجربت دلالت كرده است كى جسم فعل نكند - الّا بمشاركت وضع ، بس تأثير در نفس نكند - كى او را هيج وضعى نيست . و محالست هم كى فاعل « ( نفس ) » نفسى ديگر باشذ غير او به جهت آنك : - اگر هر دو متساوى باشند اعنى نفسى كى او علّت است - و نفسى كى او معلول است در طبيعت نوعى - بىآنك « 1 » يكى ازيشان اقوى باشذ در ذات خوذ از آن ديگر ، اينك اين موجد آن است اولى « 2 » نباشذ از آنك او موجد اينست ، و اگر مقترن شود بيكى ازيشان مخصّصى « 3 » [ ( آن مخصّص ) ] : يا علّت آن نفس ديگر باشذ ، - و لازم آيذ كى قائم بذات خوذ معلول جيزى باشذ « [ كه ] » لا قوام له بذاته . يا جزو علّت آن نفس ديگر ، - و لازم آيذ كى علّت بسيط مركّب باشذ ، و ابطال هر دو از بيش رفت . و اگر متساوى نباشند در كمال - و نقص ذاتى - هم ممتنع باشذ كى يكى ازيشان ايجاد آن ديگر كند - از آن روى كى فاعلهء « 4 » نفس است . جه نفس اگر جه قوام او بذات اوست - نه بموادّ اجسام ، لكن از آن روى كى نفس است فعل بواسطهء جسم مىكند ، جه او را از بهر آن [ « خاصّ » ] بجسمى كردند كى فعل او از روى اختصاص به آن جسم تمام نشود - الّا به آن - و در آن ، و الّا ا ( « ز » ) ين حيثيّت مفارقة الذّات « 5 » و الفعل بوذى جسم را ، بس نفس نبودى بقياس با آن ، و نفس از آن روى كى فعل كند نه بمشاركت جسم عقل باشذ - نه نفس ، و اگر نفسى « 6 » نفسى را بكردى كيف كان ، لابدّ بوذى از انتهاء بنفسى كى علّت قريبهء او نفسى نباشذ ، و نه غير نفس : از آنها كى از بيش رفت ابطال آنك ايشان علّت فاعلى
--> ( 1 ) - وى - اصل - ط - مب . ( 2 ) - آن موجد آن است او را - اصل . ( 3 ) - مخصّص - اصل . ( 4 ) - فاعلى - اصل . ( 5 ) - مفارقت الذات - اصل . ( 6 ) - نفس - ط .